تبليغاتX
خورشید پنهان

مهدى در قرآن

در قرآن كريم آيات متعددى در شان مهدى، عليه‏السلام، وارد شده است، البته بايد توجه داشت كه باطن اين آيات و يا به عبارتى تاويل آنها به آن حضرت اشاره دارد، نه تنزيل آنها.

رسول خدا، صلى‏الله‏عليه‏وآله، مى‏فرمايد:

«ما فى‏القرآن آية الا و لها ظهر و بطن‏» (1) هيچ آيه‏اى از قرآن نيست مگر اينكه براى آن ظاهر و باطنى است.

امام باقر، عليه‏السلام، نيز در پاسخ كسى كه در همين زمينه از ايشان پرسش كرده بود، فرمود:

«ظهرها تنزيلها و بطنها تاويلها» (2)

ظاهر هر آيه تنزيل آن و باطن هر آيه تاويل آن است.

«بطن‏» و «تاويل‏» عبارت از مفهوم عامى است كه بعد از جدا كردن آيه از خصوصياتى كه آن را در برگرفته، به دست مى‏آيد، به گونه‏اى كه آيه در گذر ايام قابليت انطباق بر موارد مشابه با مورد نزول را پيدا كند. و اين همان چيزى است كه ماندگارى و فراگيرى قرآن را در عين جاودانگى آن تضمين مى‏كند.

ترديدى نيست كه براى قرآن دو نوع دلالت وجود دارد: يكى دلالتى كه بر حسب ظاهر آن و بر اساس شان نزول آيه به دست مى‏آيد، و ديگرى دلالتى كه عام و فراگير است و قابليت انطباق بر موارد مشابه را، بر حسب آنچه در طول زمان پيش مى‏آيد، داراست. به واسطه همين نوع دلالت است كه قرآن تا ابد زنده است و در همه زمانها شفابخش مردم و دواى بيماريهاى آنهاست.

اما برخى از آياتى كه در شان امام مهدى، عليه‏السلام، تاويل شده‏اند، به قرار زير است:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط الهه شرق در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 ساعت 7:19 | لینک ثابت |

سلام آقا جون حالتون چطوره؟

امروز اومدم تا ولادت جدتون فاطمه (سلام الله عليه) رو بهتون تبريك بگم. امروز روز مادره ... چه روز بزرگي...

امام زمان.... دلم خيلي تنگه ... خيلي گرفته ام از اين آدماي خاكستري. چقدر آدما دو رو و دورنگ اند. شايد خودشون هم ندونن. پس كي مياي آقا جون ... كي؟

***

يار امام كسي است كه در غيبت ايشان براي همون چيزي تلاش كنه كه امام براي تحقق اون ظهور ميكنه. هسته ي مركزي اين ياران، سيصد و سيزده نفر به تعداد ياران پيامبر(ص) در جنگ بدر هستند كه بنا به فرموده ي امام باقر( ع ) پنجاه نفر آنان از زنان اند.

امام صادق (ع) در توصيف ياران : ياران مهدي مردماني پولاددل ، سرشار از يقين به خدا و محكم تر از صخره ها هستند ، اگر به كوههاغ روي آورند... آنها را متلاشي مي كنند.

يعني ميشه من هم جزو اين دسته از انسانها قرار بگيرم؟ ميشه منم جزو ياران شما باشم؟ من كه سعي خودمو مي كنم... اميدوارم از امتحان الهي سر افراز بيرون بيام...

به اميد روز ظهور آقا امام زمان(عج) و اينكه مومنان مشتاق جزو ياران اون حضرت باشند.خدانگهدار.

نوشته شده توسط الهه شرق در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 ساعت 22:12 | لینک ثابت |

هر بار كه اولين اشعه هاي خورشيد بر چشمانم مي نشيند٬ به انتظار بي پايان خود مي انديشم. به تو مي انديشم كه شبهاي جمعه را با چشمان نمناك و ذكر اللهم كن لوليك و دعا براي آمدنت به به صبح مي رسانم. من شبها به ستاره هاي آسمان دخيل مي بندم تا خدا وعده ي ديدارت را به من بدهد.اي كسي كه با آمدنت صلح را به جهان و جهانيان هديه مي كني٬ مولاي من٬بيا و خانه ي قلبم را از بوي خود عطر آگين فرما.

آسمانِ بلندترين آرزوي من است روزي كه چشمانت جانماز من باشد.آن روز ٬ آفتابي ترين نقطه عمرم خواهد بود. هر روز٬ گلبرگ هاي گل ياس را مي بويم و چشمانم را باز نگه مي دارم تا به آسمان برسم.

يا مولا! اي كاش آن زمان تو هم در كنار ما باشي...

نوشته شده توسط الهه شرق در یکشنبه سوم تیر 1386 ساعت 18:18 | لینک ثابت |

همه ما آدما درمونده ايم. هممون نياز به يه تحول عميق دروني داريم. نميدونم چطور بگم... به يه نفر نياز داريم كه كاملا شجاع و نترس باشه و با همه بدي ها مبارزه كنه... دنيا رو از نو بسازه ... ولي اين وسط ... چند نفر از ما خواسته كه اون يه نفر باشه... يا لااقل زمينه رو براي حضور اون يه نفر آماده كنه...

ما ... الان ... دقيقا وسط يه دايره ايستاديم و به دور خودمون مي چرخيم و سرگردانيم. به ندرت پيش مياد انساني پيدا بشه كه با قاطعيت بگه من٬ آزادي مطلق رو دارم

نميدونم... ولي انگار همه دلمون ميخواد به يكي تكيه كنيم كه زورش از آدما خيلي بيشتره. و هيچ وقت خسته نميشه. يه جورايي اين دنياي در هم ريخته رو منسجم كنه.امروز چند تا روزنامه به دستم افتاد . چند تا تيتر خيره كننده داشت:

-          افشاي تصاوير قتل دختر عراقي بدست نظاميان

-          مردي با خوردن 298 فلفل در 8 دقيقه ركورد جديدي ثبت كرد.

-          كودكي كه توسط مادرش در كنار خيابان رها شده بود به بهزيستي منتقل شد.

-          .........

همه منتظريم در حالي كه خودمون نمي دونيم. من اسم اون شخصي رو كه معتقدم يه روز مياد و ما رو نجات ميده مي زارم " امام زمان " .خودم به شخصه تا چيزي رو به چشمم نبينم باور نمي كنم ولي ديگه خسته ام... از اين دنياي سياه خسته ام... حالا كه محكومم توش زندگي كنم پس مجبورم بسازمش به بهترين شكل.

كسي ميتونه يه دختر 17 ساله رو راهنمايي كنه؟ واقعا گيج شدم...

نوشته شده توسط الهه شرق در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 ساعت 0:21 | لینک ثابت |

..............چه گویم از این دنیای کثیف؟؟؟

خواستم بگويم:
فاطمه دختر خديجه بزرگ است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه دختر محمد(ص) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه همسر على است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه مادر حسنين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم كه: فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است

نوشته شده توسط الهه شرق در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 ساعت 14:22 | لینک ثابت |

الهم عجل لوليك الفرج

سلام آقا جون......خوبي؟ پس كي مياي؟ اينجا دل همه براتون تنگه ها.......

اينجا مردم بهترين نوشيدني شون خون برادرشونه..........

اينجا... حق...عدالت... بشر دوستي...سالهاست كه فراموش شده.

ظلم بر همه دنيا غالب شده ... و دهانهاي حق گو محكوم به بسته شدن هستن.و چشم هاي حق بين بسته. و قلب هاي حق دوست شكسته.

وقتي بر سر اون تپه كوچك.....خونها ريخته شد....همه فهميديم كه نان از جان عزيزتر است...

مادري رو ديدم كه دست دختركش را رها كرده و كيف پولش را محكم چسبيده....

پدري رو ديدم كه براي تامين هزينه اعتيادش ٬دخترش رو وادار به خودفروشي مي كرد.

و در اون هنگام... كه من هيچ كاري نميتونستم بكنم...به آسمون نگاه كردم كه ابرهاي سياه سرتاسرش رو پوشونده بود... و به پستي و حقيري خودم پي بردم.

اينجا ديگه نه من...نه الهه شرق... نه ققنوس پاك و نه هيچ انسان حق دوستي نميتونه كاري بكنه.

آقا بيا ديگه.................. نه تنها من...كه همه دنيا به شما نياز داره.

نوشته شده توسط الهه شرق در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 ساعت 16:31 | لینک ثابت |

یا امام زمان...

دوباره پلک دلم می پرد نشانه چیست؟                   شنیده ام کسی می آید به مهمانی

 

سلام آقا جون بازم مثله همیشه دلم هواتو کرده. چی میشد اگه به ما هم یه نظر نگاه می کردی؟ آخه قربون نگاهت به خدا ما هم یه دنیا دوستت داریم. همیشه برات دعای فرج می خونیم. راستی آقا جون شنیده ام باز وحشیا به سراغ  مرقد پاک بابا و جدت اومدن. الهی فدای اون دل شکسته ات ما بشیم. تا کی میتونی صبر کنی هیچی نگی ... ساکت بمونی... مهدی جون یه کاری کن که بتونیم دوباره دور حرم بابات بگردیم.

پژمرده ام اي بهار كي مي آيي      خورشيد در انتظار كي مي آيي

از ظلم، شب تيره شده روز بشر     اي وارث ذوالفقار كي مي آيي

نوشته شده توسط الهه شرق در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 ساعت 11:26 | لینک ثابت |